elina nafaselina nafas، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 9 روز سن داره

الينا عشقه خداجون شكرت

اولين عيد نوروز

بابا شيفته و مامان با تو ميره خونه مادر جون اولين عيدته دخمل قشنگم و تو هنوز نتميدوني عيد يعني چي؟؟؟ سفره هفت سين رو داشتيم ميچيديم و تو هم كه چهاردست و پا وسط سفره نميزاشتي چيزي سرجاشض بمونه خاله سحر بغلت كرده بود و تو ه م مدام چنگش ميزدي و موهاشو ميكشيدي نه از حرصا از ذوق عاشق گرفتن موي آدم بودي و از ذوقت جيغ مي زدي و رفتن وسط سفره رو كلاً از ياد برده بودي دور سفره نشستيم جاي باباتو خالي كرديم و البته جاي آقاجونو كه 5 بهار بود كه ديگه كنارمون سر سفره هفت سين نبود دلمون تنگ بود اما بودن تو مايه اميد و شادي...   ...
2 مرداد 1392

زمستون و الینا

الينا در زمستان................. يك روز صبح سرد وقتي از خواب پاشدم ديدم عزيز از پايين اومده بالا و ميگه بدو بدو يه لباس گرم به الينا بپوشون الينا رو ببرم برف ببينه چه برفي ميومد چه ذوقي كرده بودي و چه تعجبي برفا تو دست كوچولوت آب مي شد و دست نازت يخ ميزد البته تو پرانتز بگم يك هفته قبلش بابا وقتي ديد اولين برفهاي سال 91 داره مياد اومد و بردش كه برفارو ببيني اون موقع هم همين اندازه متحير بودي و ذوق كرده بودي اين موقع توي 6 ماهگي بودي جوجه كوچولوي من...   ...
10 تير 1392

نی نی جون در قم

اولين سفر اليناي من در شش ماهگي بود با كلي ترس و لرز آخه الينا بيشتر از نيم ساعت نمي تونست تو ماشين بشينه همچين ميزد زير گريه و بند نميومد هرلحظه فكر مي كردي الانه كه نفسش بره اما با كلي سلام و صلوات من و بابا و مادرجونو  دايي جونش در يك شب زمستوني رفتيم قم عجب دخمل خوبي شده بود تو ماشين از اول شير مي خورد و مي خوابيد و اونجا هم با تعجب كل ضريح و لوسترا و آدما رو نگاه مي كرد انگار داشت همه تصاوير رو تو ذهنش حك مي كرد با باباش رفت و چسبيد به ضريح و بعد با من و مادرجون آخه قربون اون نگاه هاي با تعجبت برم مادررررررررررررر... و بعد تو حيات صحن از اونجايي كه هوا خيلي سرد بود يكي دوتا عكس گرفتيم و برگشتيم به سمت خونه... ...
4 تير 1392

اين ني ني عاشق دوربينه

ني ني جون مردم با اين فيگورات الينا 5ماهشه و خيلي دوست داره كه ازش عكس بگيرن اين روزها خيلي تلاش ميكنه كه راه بره و مثل يك كرم كوچولو روي زمين ميخزه و باعث خنده همه ميشه آخه وقتي ميخواد اين كارو كنه از دهنش و صورتش مايه ميزاره خيلي بامزس ...
18 خرداد 1392

این نی نی هه اینگاری اعصاب نداره

من الان نمی دونم الینا خانم هدفش از این تیریپا که اومده چیه  ولی فکر کنم اعصاب نداره... الینا در کمتر از ١ ماهگی   الينا خشمگين در 4 ماهگي وقتي مي خواستيم ببريمش واكسن بزنه...     الينا جوجه  5 ماهه وقتي تازه لباس تنش كردي از حرصش كه اينكارو كردي اينجا الينا 4 ماهشه و حسابي فكر كرده آرنولدي خواهر آرنولدي چيزيه ...
18 خرداد 1392

تولدت مبارك ني ني جون

      اليناي من هيچ وقت اون لحظه اي كه تو اتاق عمل تو به دنيا اومدي و صداي گريتو  شنيدم و اوردنت صورت زيباتو ديدم فراموش نمي كنم         تو در يك روز جمعه اي توي شهر تهرون ساعت 11:15 تويي بيمارستاني كه توش كار مي كنم به دنيا اومدي ...
1 خرداد 1392